نازنینم.خانمم.گلم هنوزم میگم دوستت دارم
تا ابد و تا مرگ
راستی یادم رفت.دوستی (تا) نداره
نازنینم.خانمم.گلم هنوزم میگم دوستت دارم تا ابد و تا مرگ راستی یادم رفت.دوستی (تا) نداره + نوشته شده توسط بی سرزمین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت
10:26 |
چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و
بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین
؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .
+ نوشته شده توسط بی سرزمین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت
10:23 |
+ نوشته شده توسط بی سرزمین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت
10:23 |
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم + نوشته شده توسط بی سرزمین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت
10:20 |
آنگاه که خنده بر لبت می میرد
چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد دیروز به چشمان تو گفتم که برو امروز دلم بهانه ات می گیرد + نوشته شده توسط بی سرزمین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت
10:18 |
تو میری و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست + نوشته شده توسط بی سرزمین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت
10:16 |
عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در + نوشته شده توسط بی سرزمین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت
10:15 |
+ نوشته شده توسط بی سرزمین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت
10:10 |
دوباره هلهله سرده بهار مي آيد دوباره فصل تو اي بي قرار مي آيد هزاره شد غم هجران ولي تو مي داني كه صاحب قرن ها انتظار مي آيد چه روز ها كه به عشقش تو عهد مي خواندي بدان به عهد وفا مي كند نگار مي آيد دوباره خاك كويرم،حريص بارانم ببار ابر نگاهم،ببار مي آيد ميان خانه قلبم چه شور و غوغايي است بزن دلم، دف و ني را كه يار مي آيد اگر هزار سال پشت پرده مخفي بود بزن حصار دلت را كنار مي آيد مسافر دل ما با چه شور شيريني زسالهاي نهان آشكار مي آيد "صهبا"
+ نوشته شده توسط بی سرزمین در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت
6:4 |
نه دل مفتون دلبندي نه جان مدهوش دلخواهي رهی معيری
+ نوشته شده توسط بی سرزمین در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت
5:56 |
|
|